غزلی در نتوانستن

از دست های گرم تو

 کودکان توامان اغوش خویش 

 سخن ها میتوان گفت

 غم نان اگر بگذارد

 نغمه در نغمه در افکنده

 ای مسیح مادر ای خورشید

 از مهربانی بی دریغ جانت

 با چنگ تمامی ناپذیر توسرودهامیتوانم کرد

 غم نان اگر بگذارد 

 رنگ ها در رنگ ها دویده

 از رنگین کمان بهاری تو

 که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است

 نقش ها میتوانم زد

 غم نان اگر بگذارد

 چشمه ساری در دل و ابشاری در کف

 افتابی درنگاه وفرشته ئی در پیراهن

 از انسانی که توئی

 قصه ها می توانم کرد

 غم نان اگر بگذارد

ادامه مطلب
:: کلمات کلیدی : غزلی در نتوانستن

نوشته شده توسط نرگس در ۱۳٩٠/۱/٤ و ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ

نظرات ()



.:: Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ivanho ::.
.:: Design By :
wWw.Theme-Designer.Com ::.






دلتنگی (۱)

دروغ (۱)

خدا (۱)

شاملو (۱)

گاندی (۱)

صادق هدایت (۱)

خیام (۱)

سیب (۱)

شب (۱)

جبران خلیل جبران (۱)

سال نو (۱)

توبه (۱)

شبانه (۱)

فریدریش نیچه (۱)

فشار (۱)

پریا (۱)

مشنگ (۱)

سهراب سپهری (۱)

قیصر امین پور (۱)

پابلو نرودا (۱)

اش (۱)

اسکار وایلد (۱)

زشتی (۱)

richard brautigan (۱)

بل (۱)

وارونگی (۱)

بعد از مدت ها (۱)

چرا؟؟؟ (۱)

غزلی در نتوانستن (۱)

غلامعلی شکوهیان (۱)

آیدا در آینه (۱)

توضیح نارسیس (۱)

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (۱)

عشق و گدا ئی؟ (۱)

charles bukowski (۱)

همینگوی-وداع با اسلحه (۱)

عامه پسند-بوکفسکی (۱)

هاینریش بل-نان سال های جوانی (۱)