نارسیس

پایان داستان نارسیس از دیدیگاه اسکار وایلد: 

 وقتی نارسیس مرداوریادها-الهه های جنگل-به کنار دراچه امدندکه از یک دریاچه آب شیرین به کوزه ای سرشار از اشکهای شور هستحاله یافته بود.

 اوریادها پرسیدند:چرا میگریی؟

 دریاچه گفت:برای نارسیس میگریم

 اوریادها گفتند:آه شگفت اور نیست که برای نارسیس میگریی. و ادامه دادند:هرچه بود با انکه همه ما هموارهدر جنگل درپی اش می شتافتیمتنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیباییش را تماشا کنی.

 دریاچه پرسید مگر نارسیس زیبا بود؟

 اوریادها شگفت زده پاسخ دادند:کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند؟هر چه بود هرروز در کنار تو می نشست.

 دریاچه لختی ساکت ماند سرانجام گفت:من برای نارسیس میگریم اما هرگز زیبایی او را درنیافته بودم برای نارسیس میگریم چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم می شد میتوانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خود را ببینم.

ادامه مطلب
:: کلمات کلیدی : اسکار وایلد

نوشته شده توسط نرگس در ۱۳٩٠/۱/٤ و ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ

نظرات ()



.:: Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ivanho ::.
.:: Design By :
wWw.Theme-Designer.Com ::.






دلتنگی (۱)

دروغ (۱)

خدا (۱)

شاملو (۱)

گاندی (۱)

صادق هدایت (۱)

خیام (۱)

سیب (۱)

شب (۱)

جبران خلیل جبران (۱)

سال نو (۱)

توبه (۱)

شبانه (۱)

فریدریش نیچه (۱)

فشار (۱)

پریا (۱)

مشنگ (۱)

سهراب سپهری (۱)

قیصر امین پور (۱)

پابلو نرودا (۱)

اش (۱)

اسکار وایلد (۱)

زشتی (۱)

richard brautigan (۱)

بل (۱)

وارونگی (۱)

بعد از مدت ها (۱)

چرا؟؟؟ (۱)

غزلی در نتوانستن (۱)

غلامعلی شکوهیان (۱)

آیدا در آینه (۱)

توضیح نارسیس (۱)

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (۱)

عشق و گدا ئی؟ (۱)

charles bukowski (۱)

همینگوی-وداع با اسلحه (۱)

عامه پسند-بوکفسکی (۱)

هاینریش بل-نان سال های جوانی (۱)