نان را از من بگیر

 اگر میخواهی

 هوا را از من بگیر

                         اما

 خنده ات را نه

 گل سرخ را از من مگیر

 سوسنی که می کاری

 آبی را که به ناگاه

 در شادی تو سر ریز می کند

 موجی ناگهانی از نقره را

 که در تو می زاید

 از پس نبردی سخت باز می گردم

 با چشمانی خسته

 که دنیا را دیده است

 بی هیچ دگرگونی

                         اما

 خنده ات که رها می شود

 و پرواز کنان در آسمان مرا میجوید

 تمامی درهای زندگی را

 به سویم می گشاید

                              عشق من

                             خنده ی تو

 در تاریک ترین لحظه ها می شکفد

 و اگر دیدی به ناگاه

 خون من بر سنگفرش خیابان جاریست

                             بخند

 زیرا خنده ی تو

 برای دستان من شمشیری است آخته

 خنده ی تو در پائیز

 در کناره ی دریا

 موج کف آلودش را

 باید برفرازد

 و در بهاران عشق من

 خنده ات را می خواهم

 چون گلی که در انتظارش بودم

 گل آبی گل سرخ

 کشورم که مرا می خواند

 بخند بر شب

 بر روز بر ماه

 بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره

 بر این پسر بچه ی کم رو

 که دوستت دارد

 اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم

 آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند

 نان را

 هوا را

 روشنی را

 بهار را

 از من بگیر

 اما خنده ات را هرگز

 تا چشم از دنیا نبندم.

/ 2 نظر / 6 بازدید
جوجه مهندس زشت

سلام یه سرم به من بزن حوشحال میشم اگه مایل به تبادل لینک بودی در خردمتم؟[گل]

محمد رفیعی

جوان متدینی بود. از این ها که تعصب دارند. دلش میخواست به دیدار دختر برود. دو دل بود. استخاره کرد. بد آمد. بعد از چند دقیقه دوباره استخاره کرد!! فصل سوم : ( فضولی 1 ) گفتید شغلتون چیه و بچه کجای تهران یا شهرستانید ؟؟؟ به نظر شما دانشجو از استاد زرنگ تره یا استاد از دانشجو . ( به مطلب جدید در وبلاگم مراجعه کنید ) دوست عزیز امکان عضویت در خبر نامه وبلاگ راه اندازی شد برای با خبر شدن از اضافه شدن مطلب جدید لطفا عضو شوید برای عضو شدن در ستون سمت راست وبلاگ ، در قسمت عضویت وبلاگ ابتدا" نام وبلاگ" و در کادر پایین آدرس ایمیلتان را بنویسید .